اساسا این فکر که فقرا هم از فراغت بهره ای داشته باشند همیشه مایه ناراحتی اغنیا بوده است. در انگلستان اوایل قرن نوزدهم پانزده ساعت کار در شبانه روز برای یک کارگر امری عادی و معمولی بود، اطفال نیز اغلب همین اندازه کار میکردند. وقتی اشخاص مزاحم و فضول میگفتند که این مقدار کار مثل اینکه قدری زیاد است گفته شد کار بزرگ ها را از میگساری و اطفال  را از شیطنت باز می دارد. وقتی من بچه بودم اندکی پس از اینکه توده کارگر شهری به حق رای نایل امد، قانون در منتهای خشم و ناراحتی طبقات بالاتر اجتماع پاره ای تعطیلات عمومی را مقرر داشت. به یاد دارم دوشس (زن دوک) سالخورده ای میگفت: ((فقرا تعطیلات میخوان چیکار؟اونا باید کار کنن.)) امروزه مردم این صراحت را ندارند اما احساس مزبور همچنان پابرجا و منشا بسیاری از نابسامانی های اقتصادی ماست.

در ستایش فراغت/ برتراند راسل

/ 7 نظر / 9 بازدید
نازنین

وبلاگ زیبایی دارید[گل]

مشاوره خانواده

سلام دوست خوبم... مثل همیشه عالی و زیبا.... متاسفانه خیلی از افراد همین فکر را دارند... امان از دست این فقر فرهنگی و اختلاف طبقاتی... [گل][گل][گل][گل][گل][لبخند]

ارام

اخه اگه ادم وقت پیدا کنه کمی به خودش و زندگیش فکر کنه صد در صد به نفع اغنیا نمیباشد.

سحر

فقر واژه ای نیست که در یکجا باشه توی همه زمینه فقر وجود داره و خسته میشه ادم از این اوضاع

کهن

شاید این اغنیا هستند که از فقر می ترسند اما دلسوزی در جامعه ی امروزی برای فقرا از رویش کاج در بیابان هم کم تر شده

تربچه

فقیر را برایم معنی کن غنی را هم بعد می رم سر منبر و تا خو صبح حرف می زنم!!!

بنام خدا دمتون گرم خیلی خوب بود